غزل ها


لیست اشعار
مراد و خضر عنان گیر باید از چپ و راست
صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
امید صلح از آن با شکیب ایوب است
آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاست
تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است
لب فروبستن ناصح گرهی بر باد است
تا کوکبه ی رحمت جاوید بلند است
ناله ام پرورش آموز نهال اثر است
هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر است
دورم از کوی تو، جا در زیر خاکم بهتر است
بیدادگری روی تو اندازه ی راز است
از آن ز شربت صلحم هوای پرهیز است
جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است
عهد حسنش روزگار دستبرد آتش است
تا روی دل فروز تو بستان آتش است
هر گاه که از مهر به کین میل تو بیش است
شب عشاق ز روز دگران در پیش است
برو مسیح که فکر فراغ من غلط است
می مغانه که از درد شور و شر صاف است
گر نوش وفا قحط شود، نیش کفاف است
آتشین لاله ی دل صد ورق است
دو عالم سوختن نیرنگ عشق است
خاموشی من قفل نهان خانه ی عشق است
منزل گه دل ها همه کاشانه ی عشق است
مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است
هزار حسن عبادت نه زشتی عمل است
تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل است
دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است
هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است
گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است
گرد محنت به طوف منزل ماست
ما را به طرب موعظت و پند حرام است
ما تشنه لب و چشمه ی حیوان نفس ماست
باز آتش غم دست در آغوش رخس ماست
زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماست
کوی عشق است این که در هر گام صد عاقل گم است
نوشیم شربتی که شکرها درو گم است
رسید مژده ای و قاصد مقیم خرگه ماست

TotalRecords:573
rPP:40
TotalPageCount:15
CurrentPage:2
PageNumberLength:15