غزل ها


لیست اشعار
چون سنگ وفا به دست گیرد
آن را که مراد حال باشد
نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد
از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد
مقیم کعبه که عیب شرابخانه کند
نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد
آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
کسی می طربم در ایاغ می ریزد
ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می روید
غم تو نیست، به عیش جهان که پردازد
دم مردن ز شوق آن که یار دلنواز آید
گر به خواب اجلم دیدهٔ جان گرم نشد
نغمهٔ کز ره تاثیر به شیون نکشد
جان ز شوق لبت شکر خاید
کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد
به یادم هرگز آن نخل قد موزون نمی آید
هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشد
ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آید
مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می روید
جماعتی که به ناموس ونام می گفتند
کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
اهل معنی دوش بر دوش عقولم دیده اند
اهل همت لب از دعا بستند
ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد
چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود
کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند
دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد
هر کس که در بهار به صحرا برون رود
خوبان شهر بین که در این مسکن من اند
گر خدا یار دلنواز نداد
خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشد
ز چشمم آب حسرت می تراود
بیا که در چمن انتظار آب نماند
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد
هر جا که هست او غمزه زن، آن غمزه آیین می برد
تشته لب رفتم به جنت ، چشمهٔ کوثر نبود

TotalRecords:573
rPP:40
TotalPageCount:15
CurrentPage:7
PageNumberLength:15