غزل ها


لیست اشعار
آنان که وصف تو تقریر می کنند
بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند
مجنون که عیشش از غم لیلی شود لذیذ
گر مرد وفایی ره بازار الم گیر
شراب یاس به جام و سبوی ما بگذار
چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر
جان غمگین مفروش و دل خشنود مخر
باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببر
به لب آرام گیر ای جان غمگین یک دمی دیگر
برو ای غم خبری از دل آواره بیار
همین معامله ما را بس است با زنار
العطش ای عشق، تلخ آبی به خاک ما بریز
جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز
مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز
مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوز
داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز
دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز
حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز
نگویمت بنشین در قدح شراب انداز
بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
گفتم نکنم ز کین فراموش
امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش
کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش
آن گه که تو باشی در مردن نگرانش
منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویش
کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش
ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش
تا برده ام به مدرسهٔ عشق رخت خویش
پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش
شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش
دوش در صومعه آمد صنم باده فروش
تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش
درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش

TotalRecords:573
rPP:40
TotalPageCount:15
CurrentPage:10
PageNumberLength:15