غزل ها


لیست اشعار
نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلح
چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ
در ازل رفتم به سیر کعبه و یاری نبود
عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد
ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند
نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می آید
بندهٔ دل شوم که او، خون فراغ می خورد
حرم پویان دری را می پرستند
چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کرد
مرا دردی است که از داروی راحت بیش می گردد
خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند
خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند
نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
تشنه ام رطل گران خواهم گزید
هجران شب تار ما ندارد
کو فنا تا زخم ها شمشیر بر مرهم نهند
در چمن حوروشان انجمنی ساخته اند
دل ما را به فسون جادوی بابل نبرد
ما کسی را نشناسیم که غم نشناسد
مجنون تو هر دم روش تازه نسازد
دلبران نی دل به ناز و عشق غافل می برند
گر دَرِ عشق زنی تاب ملامت باید
عصمت از لعل لبت گرد هوس می گردد
اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبرد
تا بوی نعیم ستم از خوان تو یابند
این صفا حسن و محبت ز هم اندوخته اند
فتادگان سر خود را به خاک پا بخشند
عزت گیتی اگر صحبت یوسف باشد
خوبان که به هم گرمی بازار فروشند
دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد
هنوز خسته دلم راه عدم می زد
سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزد
گره در کام دل از بخت زبون نگشاید
آن دل که به هجر تو ز آرام برآید
چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد
تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد

TotalRecords:573
rPP:40
TotalPageCount:15
CurrentPage:5
PageNumberLength:15