غزل ها


لیست اشعار
دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهم
منم که آب گل و رنگ لاله می طلبم
دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنم
تا به کی همره اندیشهٔ باطل باشم
تا کی دهم به دست تماشا زمام چشم
از دل غم او دریغ داریم
هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایم
تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایم
نشسته بر سر گنج به فقر مشهورم
بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم
تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتم
نالنده ام ز درد مگر بلبلم
زین بزم نه این بار بر آشفتم و رفتم
خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایم
شهید وصلم و سیراب تر ز یاقوتم
خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم
چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینم
می فروشم راحت و عشق ستمگر می خرم
ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم
از گریه های بیهده سر تا به پا ترم
چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم
ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایم
هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می خرم
چند چو جو خوری، در پی آبرو روم
مستیی کو که خرد را ز جنون دل شکنیم
بردیم ز کویش، دم سردی و گذشتیم
نیشی گرفته سینهٔ خویش ریش می کنیم
مستم دگر این بیخودی از بوی که دارم
منم که پارهٔ غم در دهان غم دارم
به لب داغ چو با خنده به مرهم زده ایم
دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییم
باز می خواهم که شوخ دل ربایی خوش کنم
در آتش آمدیم و فعانی نداشتیم
ز من نبوده فغانی که دوش می کردم
دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم
گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم
پیش بردم در قمار عشق جانان باختن
خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من
به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان

TotalRecords:573
rPP:40
TotalPageCount:15
CurrentPage:13
PageNumberLength:15