باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان


لیست اشعار
آن ماه که از کنار شد بیرونم
ماهی که چو برق کم بقا آمده بود
کس بر سر جیحون رقمی جوید باز
پیمانهٔ خاک گشت آن چشمهٔ نوش
دردا که گلم میان گلزار بریخت
ماهی که چو مهر عالم آرای افتاد
آه از غم آن که زود برگشت و برفت
میگریم ازان مهوشم و میگریم
ای دل بگری بر من مسکین و مپرس
دی بر سر خاک دلبری با دل ریش
ای ماه زمین به برج افلاک شدی
ای پشت بداده رفته هم روز نخست
بر خاک تو چون بنفشهام سر در بر
رفتی و مرا خار شکستی در دل
ای کرده شب باز پسین ماتم خویش
رفتی تو و خون جگریست از تو مرا
ای نور رخت خاک سیه بگرفته
چون گریهٔ من ابر بهاری نبود
ای محرم من کیست کنون محرم تو
برخیز که ابر خاک را میشوید
از مرگِ تو هر دمی دگرگون باشم
گل بیرخ گلرنگ تو خاریست مرا
گفتم همه عمر نازنینت بینم
کو کس که دل از مرگِ تو خون مینکند
بی روی تو در ماه سیاهی آمد
ناگاه چو رخ به راه میآوردی
از ناز چه سود چون بسودی آخر
جان را چو ز رفتن تو آگاهی شد
تا خاک تو گشت غم گسارم بی تو
از کفر بتر بی تو غنودن ما را
در خاک ترا وطن نمیدانستم
تا چند کشم ز مرگ تو درد از تو
دردا که بر چون سمنت میریزد
ای آن که به گِل، گُل چمن پوشیدی
در ماتم تو چرخ سیه پوش بماند
از مرگ تو فاش گشت رازم چکنم
ای رفته و ما را به هلاک آورده
از گریهٔ زار ابر، گل تازه و پاک
بس زود به مرگ کردی آهنگ آخر
زین پس ناید ز دیدگانم دیدن

TotalRecords:45
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15