باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم


لیست اشعار
دل خون شد و کس محرم این راز نیافت
دل را همه عمر محرمی دست نداد
سرمایهٔ عالم درمی بیش نبود
دردا که درین سوز و گدازم کس نیست
کو مستمعی تا سخنش برگویم
این سوز که خاست با که بتوانم گفت
چشم من دلخسته به هر انجمنی
چندانکه به درد عشق میپویم من
آنکس که غمِ کهنه و نو میداند
کی باشد و کی که من مانم و او
آنکس که نه غم خوارگیم خواهد کرد
در پای بلا فتادهام، چتوان کرد
دردا که ز درد ناکسی میمیرم
پیوسته زبون روزگار آمدهام
یک دم دل محنت کشم آسوده نشد
ای آن که بکلّی دل و جان داده نهای
هر دل که نه در زمانه روز افزون شد
هر انجمنی، در انجمن ماندهاند
قومی که زمین به یک زمان بگرفتند
با قوّت پیل، مور میباید بود
با اهل، توان قصد معانی کردن
من، توبهٔ عامی، به گناهی نخرم
هرکو سخنی شنود، یکبار، از من

TotalRecords:23
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15