اسرار خودی


لیست اشعار
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
نیست در خشک و تر بیشهٔ من کوتاهی
پیکر هستی ز آثار خودی است
زندگانی را بقا از مدعا ست
نقطهٔ نوری که نام او خودی است
ای فراهم کرده از شیران خراج
از محبت چون خودی محکم شود
آن شنیدستی که در عهد قدیم
راهب دیرینه افلاطون حکیم
گرم خون انسان ز داغ آرزو
خدمت و محنت شعار اشتر است
مسلم اول شه مردان علی
سید هجویر مخدوم امم
طایری از تشنگی بیتاب بود
از حقیقت باز بگشایم دری
در بنارس برهمندی محترم
قلب را از صبغة الله رنگ ده
ای که مثل گل ز گل بالیده‌ای
سبز بادا خاک پاک شافعی
ای چو جان اندر وجود عالمی

TotalRecords:20
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15