غزل ها


لیست اشعار
دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد
ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد
بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند
گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند
وصال حالت اگر عاشقی حلال کند
مردمان دوستی چنین نکنند
گر سال عمر من به سر آید روا بود
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
چون دو زلفین تو کمند بود
عاشق و یار یار باید بود
هزار سال به امید تو توانم بود
روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
از هر چه گمان بر دلم یار نه آن بود
نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
هر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود
ای یار بی تکلف ما را نبید باید
ترا باری چو من گر یار باید
تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
معشوق مرا ره قلندر زد
روزی بت من مست به بازار برآمد
هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
دوش ما را در خراباتی شب معراج بود
هر که در عاشقی تمام بود
هر که در بند خویشتن نبود
هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
هر کو به خرابات مرا راه نماید
جمع خراباتیان سوز نفس کم کنید
میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
بیهوده چه شینید اگر مرد مصافید
عاشق مشوید اگر توانید
هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
ای من غلام عشق که روزی هزار بار
جانا ز غم عشق تو من زارم من زار
مارا مدار خوار که ما عاشقیم و زار
زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نار
ای سنایی خیز و در ده آن شراب بی خمار

TotalRecords:435
rPP:40
TotalPageCount:11
CurrentPage:4
PageNumberLength:15