غزل ها


لیست اشعار
ای ببرده آب آتش روی تو
باد عنبر برد خاک کوی تو
گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
ای خواب ز چشم من برون شو
خه خه ای جان علیک عین‌الله
ای قوم مرا رنجه مدارید علی‌الله
ای ز آب زندگانی آتشی افروخته
ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
من نه ارزیزم ز کان انگیخته
ای نقاب از روی ماه آویخته
بردیم باز از مسلمانی زهی کافر بچه
آن جام لبالب کن و بردار مرا ده
ساقیا مستان خواب‌آلوده را آواز ده
ای من مه نو به روی تو دیده
ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده
ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده
زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده
از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله
دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
پر کن صنما هلاقنینه
جان جز پیش خود چمانه منه
گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای
سینه مکن گرچه سمن سینه‌ای
عقل و جانم برد شوخی آفتی عیاره‌ای
این چه رنگست برین گونه که آمیخته‌ای
ای جان و جهان من کجایی
جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
از ماه رخی نوش لبی شوخ بلایی
ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی
ای پیشهٔ تو جفانمایی
ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی
آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی
بتا پای این ره نداری چه پویی
کودکی داشتم خراباتی
ای آنکه به دو لب سبب آب حیاتی
غالیه بر عاج برآمیختی
باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی
تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی
اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی

TotalRecords:435
rPP:40
TotalPageCount:11
CurrentPage:10
PageNumberLength:15