غزل ها


لیست اشعار
زینهار ای یار گلرخ زینهار
ای نهاده بر گل از مشک سیه پیچان دو مار
هر کرا در دل بود بازار یار
چون رخ به سراب آری ای مه به شراب اندر
ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست به چین اندر
غریبیم چون حسنت ای خوش پسر
تا کی از ناموس هیهات ای پسر
راحتی جان را به گفتار ای پسر
صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر
حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر
باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر
ماه مجلس خوانمت یا سرو بستان ای پسر
من ترا ام حلقه در گوش ای پسر
چون سخنگویی از آن لب لطف باری ای پسر
زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر
همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر
ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر
ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر
ساقیا می ده و نمی کم گیر
هر زمان چنگ بر کنار مگیر
سکوت معنویان را بیا و کار بساز
با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
دلبر من عین کمالست و بس
چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس
ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس
ای ز ما سیر آمده بدرود باش
ای ز خوبی مست هان هشیار باش
ای سنایی دل بدادی در پی دلدار باش
ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمار باش
ای پسر میخواره و قلاش باش
بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبش
ای سنایی جان ده و در بند کام دل مباش
ای جهان افروز دلبر ای بت خورشید فش
دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
برخیز و برو باده بیار ای پسر خوش
الا ای دلربای خوش بیا کامد بهاری خوش
بر من از عشقت شبیخون بود دوش
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش

TotalRecords:435
rPP:40
TotalPageCount:11
CurrentPage:5
PageNumberLength:15