غزل ها


لیست اشعار
از فلک در تاب بودم دی و دوش
در عشق تو ای نگار خاموش
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش
چون نهی زلف تافته بر گوش
ای جور گرفته مذهب و کیش
آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش
ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط
ای زلف تو بند و دام عاشق
خویشتن داری کنید ای عاشقان با درد عشق
تا دل من صید شد در دام عشق
از حل و از حرام گذشتست کام عشق
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
من کیستم ای نگار چالاک
ای بلبل وصل تو طربناک
در زلف تو دادند نگارا خبر دل
ای ساقی خیز و پر کن آن جام
هر شب نماز شام بود شادیم تمام
بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته‌ام
دلبرا تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زنده‌ام
صنما تا بزیم بندهٔ دیدار توام
بستهٔ یار قلندر مانده‌ام
تا بر آن روی چو ماه آموختم
از همت عشق بافتوحم
دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
تا من به تو ای بت اقتدی کردم
دستی که به عهد دوست دادیم
ما عاشق همت بلندیم
خیز تا ما یک قدم بر فرق این عالم زنیم
خیز تا بر یاد عشق خوبرویان می‌زنیم
پسرا خیز تا صبوح کنیم
خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم
گفتم از عشقش مگر بگریختم
الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
ترا دل دادم ای دلبر شبت خوش باد من رفتم
تا به رخسار تو نگه کردم

TotalRecords:435
rPP:40
TotalPageCount:11
CurrentPage:6
PageNumberLength:15