رباعی ها


لیست اشعار
هان! راز دل خستهٔ ما فاش مکن
خورشید رخا، ز بنده تحویل مکن
ای نفس خسیس، رو تباهی می‌کن
آخر بدمد صبح امید از شب من
ای یاد تو آفت سکون دل من
ای دل، پس زنجیر تو دیوانه نشین
گر زانکه بود دل مجاهد با تو
ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو
ای زندگی تو و توانم همه تو
آن کیست که بی‌جرم و گنه زیست؟ بگو
در عشق تو بی‌تو چون توان زیست؟ بگو
دارم دلکی به تیغ هجران خسته
چندن که خم باده‌پرست است بده
دل در طلب دنیی دون هیچ منه
آنم که توام ز خاک برداشته‌ای
ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای
پیری بدر آمد ز خرابات فنای
عشقی نبود چو عشق لولی و گدای
عیشی نبود چو عیش لولی و گدای
نی بر سر کوی تو دلم یافته جای
ای کاش! به سوی وصل راهی بودی
با یار به بوستان شدم رهگذری
نی کرده شبی بر سر کویت گذری
بردی دلم، ای ماهرخ بازاری
چون در دلت آن بود که گیری یاری
ای منزل دوست، خوش هوایی داری
در عشق، اگر بسی ملامت ببری
از آتش غم چند روانم سوزی؟
هر لحظه ز چهره آتشی افروزی
هم دل به دلستانت رساند روزی
آیا خبرت شود عیانم روزی؟
ای کرده به من غم تو بیداد بسی
گر شهره شوی به شهر شرالناسی
چون خاک زمین اگر عناکش باشی
ای کاش! بدانمی که من کیستمی؟
گر مونس و همدمی دمی یافتمی
گر من به صلاح خویش کوشان بدمی
حال من خستهٔ گدا می‌دانی
در عشق ببر از همه، گر بتوانی
گفتم که: اگر چه آفت جان منی

TotalRecords:164
rPP:40
TotalPageCount:5
CurrentPage:4
PageNumberLength:15