رباعی ها


لیست اشعار
رخ عرضه کنیم، گوی: این زر سره نیست
عشق تو ز عالم هیولانی نیست
دیشب دل من خیال تو مهمان داشت
افسوس! که ایام جوانی بگذشت
دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافت
عالم ز لباس شادیم عریان یافت
زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟
در عشق توام واقعه بسیار افتاد
چون سایهٔ دوست بر زمین می‌افتد
غم گرد دل پر هنران می‌گردد
از بخت به فریادم و از چرخ به درد
گر من روزی ز خدمتت گشتم فرد
نرگس، که ز سیم بر سر افسر دارد
حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد
دل در غم تو بسی پریشانی کرد
بازم غم عشق یار در کار آورد
دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد
آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد؟
مسکین دل من! که بی‌سرانجام بماند
از روز وجودم شفقی بیش نماند
یک عالم از آب و گل بپرداخته‌اند
در سابقه چون قرار عالم دادند
زان پیش که این چرخ معلا کردند
بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟
هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند
قومی هستند، کز کله موزه کنند
در کوی تو عاشقان درآیند و روند
ملک دو جهان را به طلبکار دهند
دل جز به دو زلف مشکبارش ندهند
در بند گره‌گشای می‌باید بود
مازار کسی، کز تو گزیرش نبود
ای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟
حاشا! که دل از خاک درت دور شود
دل دیدن رویت به دعا می‌خواهد
ای از کرمت مصلح و مفسد به امید
یاری که نکو بخشد و بد بخشاید
عالم ز لباس شادیم عریان دید
این عمر، که برده‌ای تو بی‌یار بسر
افتاد مرا با سر زلفین تو کار
اندیشهٔ عشقت دم سرد آرد بار

TotalRecords:164
rPP:40
TotalPageCount:5
CurrentPage:2
PageNumberLength:15