رباعی ها


لیست اشعار
با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا
عیشی نبود چو عیش لولی و گدا
ای دوست، به دوستی قرینیم تو را
ای دوست، فتاد با تو حالی دل را
سودای تو کرد لاابالی دل را
تا با توام، از تو جان دهم آدم را
تا ظن نبری که مشکلی نیست مرا
دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را
از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
ای روی تو آرزوی دیرینهٔ ما
گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت
ای جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
پیری ز خرابات برون آمد مست
گفتم: دل من، گفت که: خون کردهٔ ماست
ماییم که بی‌مایی ما مایهٔ ماست
آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟
در دام غمت دلم زبون افتاده است
هرگز بت من روی به کس ننموده است
معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است
دل رفت بر کسی که بی‌ماش خوش است
عشق تو، که سرمایهٔ این درویش است
شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است
بیمار توام، روی توام درمان است
این دورهٔ سالوس، که نتوان دانست
پرسیدم از آن کسی که برهان دانست:
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
چشمم ز غم عشق تو خون باران است
اول قدم از عشق سر انداختن است
از گلشن جان بی‌خبری، خار این است
با حکم خدایی، که قضایش این است
هر چند که دل را غم عشق آیین است
ایزد، که جهان در کنف قدرت اوست
در دور شراب و جام و ساقی همه اوست
هر چند کباب دل و چشم تر هست
گردنده فلک دلیر و دیر است که هست
بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست
اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست

TotalRecords:164
rPP:40
TotalPageCount:5
CurrentPage:1
PageNumberLength:15