رباعی ها


لیست اشعار
هرکس که سر زلف تو آورد بدست
تا مهر توام در دل شوریده نشست
ای مقصد خورشید پرستان رویت
گفتم عقلم گفت که حیران منست
دوران بقا بی‌می و ساقی حشواست
دنیا نه مقام ماست نه جای نشست
امشب من و چنگیی و معشوقهٔ چست
میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت
هرچند که درد دل هر خسته بسیست
گل کز رخ او خجل فرو میماند
این شمع که شب در انجمن می‌خندد
هر چند بهشت صد کرامت دارد
تا یار برفت صبر از من برمید
ای شعله‌ای از پرتو رویت خورشید
فکری که بر آن طبع روان میگذرد
آن زلف که بر گوشهٔ غلطاق نهاد
درویش که می خورد به میری برسد
من ترک شراب ناب نتوانم کرد
آن خور که ازو قوت روح افزاید
جان قصهٔ آن ماه سخنگو گوید
عشق تو مرا چو خاک ره خواهد کرد
تا ساخته شخص من و پرداخته‌اند
گر وصل تو دست من شیدا گیرد
لب هر که بر آن لعل طربناک نهد
از شدت دست تنگی و محنت برد
زین گونه که این شمع روان می‌سوزد
قومی ز پی مذهب و دین می‌سوزند
دل با رخ دلبری صفائی دارد
وصف لب او سخن چو آغاز کند
دانا ز می و مغانه می نگریزد
هر لحظه رسد به من بلائی دیگر
ای در سر هر کس از تو سودای دگر
از شوق توام هست بر آتش خاطر
ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
ای دل پس از این انده بیهوده مخور
ای بر دل هرکس ز تو آزار دگر
ای دل پس از این غصهٔ ایام مخور
دل در پی عشق دلبرانست هنوز
نه یار نوازد بکرم یک روزم
بیم است که در بیخودی افسانه شوم

TotalRecords:51
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15