باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق


لیست اشعار
لعلت که خجل کرد گل رعنا را
چون دیده به روی تو نظر بگشاید
جانم که به لب از لب لعل تو رسید
زلفِ تو سرِ درازدستی دارد
ای کرده پسند از دو جهان چاره منت
بنگر که دلم چه گونه مظلوم نمود
لعل تو براتِ کامرانی دهدم
چون توبهٔ تو گناه خواهد افتاد
زانگه که مرا سوی تو آهنگ افتاد
فرسودنِ لعلِ آبدارت بر من
ای جانِ همه جهان زکوةِ لبِ تو
دل نیست کز آن ماه برنجد هرگز
ای ماه به چهره یا گلی یا سمنی
از وعدهٔ کژ دل به غمت میافتد
آنجا که سر زلف تو جانها ببرد
آن خندهٔ خوش اگرچه پیوسته بهَست
آن دل که ز دست من کنون خواهی برد
بر شاخِ دل شکسته یک برگم نیست
چون گشت لبت به یک شکر ارزانی
زهرم آید شکرستان بی لبِ تو
چشمت که سبق به دلربائی او راست
کس مثل تو در جهانِ جان ماه نیافت
من بی سر و سامانِ تو میخواهم زیست
چون گِرد مه از مشک سیه مور آورد
زان پسته که شیرینی جان میخیزد
در عشق دلم هیچ نمیسنجد از او
گفتم:‌«شکری از دهنت، درگذری
دل، مست بتی عهدشکن دارم من
گفتم که «چنان شیفتهٔ آن دهنم
گفتم: «شکریم ده مسلمانی نیست»
گفتم که «هزار رونق افزون گیری
گفتم:‌«بردی از لب و دندان جانم
میآمد و بر زلف شکن میانداخت
ترکم همه کارم به خلل خواهد کرد
عشقش ز وجودم عدمی میسازد

TotalRecords:35
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15