یوسف و زلیخا


لیست اشعار
الهی غنچهٔ امید بگشای!
به نام آنکه نامش حرز جان‌هاست
دلا تا کی درین کاخ مجازی
دل فارغ ز درد عشق، دل نیست
سخن دیباچهٔ دیوان عشق است
درین نوبتگه صورت پرستی
چنین گفت آن سخن‌دان سخن‌سنج
شبی خوش همچو صبح زندگانی
سحر چون زاغ شب پرواز برداشت
خوش است از بخردان این نکته گفتن
خوش آن دل کاندر او منزل کند عشق
زلیخا یک شبی نی صبر و نی هوش
زلیخا گرچه عشق آشفت حالش
زلیخا داشت از دل بر جگر داغ
چو از مصر آمد آن مرد خردمند
عزیز مصر چون افگند سایه
عزیز آمد به فر شهریاری
چو دل با دلبری آرام گیرد
دبیر خامه ز استاد کهن زاد
شبی یوسف به پیش چشم یعقوب
حسدورزان یوسف بامدادان
چو پا بر دامن صحرا نهادند
سه روز آن ماه در چه بود تا شب
زلیخا بود ازین صورت، تهی‌دل
چو یوسف شد به خوبی گرم‌بازار
چو دولت‌گیر شد دام زلیخا
سخن‌پرداز این شیرین‌فسانه
به حکم آنکه امت‌پروری را
زلیخا بود یوسف را ندیده
چمن پیرای باغ این حکایت
شبانگه کز سواد شعر گلریز
چو با آن کشتهٔ سودای یوسف
ولی اول جمال خود بیاراست
سخن پرداز این کاشانهٔ راز
چنین زد خامه نقش این فسانه
چو یوسف را گرفت آن مرد سرهنگ
نسازد عشق را کنج سلامت
چو از دستان آن ببریده‌دستان
ز مادر هر که دولتمند زاید
درین دیر کهن رسمی‌ست دیرین

TotalRecords:45
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15