مظهرالعجایب


لیست اشعار
آفرین جان آفرین و جان جان
آن محمد ختم و خیرالمرسلین
دین اگر خواهی سخن راراست گو
ای به دنیا جمله مقصود آمده
گر ازین مرهم نیابی کام خویش
این چنین گفته است نجم الدین ما
گفت نی تو گوش داراحوال من
یک شبی در بحر شاه اولیا
حال خود بشنوز من ای مرد نیک
چون پدر روزی به استادم سپرد
گفت پیر ره که او بیخود شده
حق تعالی گفت درخمّ غدیر
من بگویم حالت قاضی تمام
پیرمردی بود سالک همچو من
آن دگر گفتا ولایت افضل است
این سخن نقلست از سلطان دین
این سخن نقلست از شیخ کبیر
چون محمد این ندا از حق شنید
راویم این نکته را از شیخ دین
بوی سرگین در دماغت هست چست
بود اندر عصر من دانا دلی
ای تو در زندان دنیا همچو سگ
بودم اندر پیش نجم الدّین شبی
شد یقین کانرد زمان مصطفی
چون نبی آن شاه دین را دید شاد
شاه غازی شاه محمود آنکه داشت
جوهر معنی من باقر بعلم
بود در بغداد نیکو مقبلی
چون بیان کرد آن بزرگ دین سخن
هر که در اصل از نبی دارد مقام
جیفهٔ دنیا چو مردار آمده
دارم از بستان حق گلدسته‌ای
گفت پیغمبر به یاران این سخن
چون ولایت کرد در عالم ظهور
یک روایت خوب از من گوش کن
پس نبی فرمود منبر ساختند
جمله گفتند از طریق مهتری
من بگویم آنچه مقصود خداست
چون پیمبر کرد این معنی ادا
من ولای تو بجان کردم قبول

TotalRecords:83
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15