دفتر اول


لیست اشعار
بنام آنکه نور جسم و جانست
تعالی اللّه زهی ذات و صفاتت
زهی دیدار من دیدار یکتا
زهی عطّار کز سرّ الهی
به بالا مصطفی سرو روانست
شبی آمد برش جبریل از دور
دلا معراج داری هست معراج
تو قدر خود نمیدانی که عرشی
خدا را یافتم در شرع بیخویش
که بسیاری طلب کردم نمودار
الا ای دل چو جوهر باز دیدی
جمال حُسنِ یوسف بس لطیف است
زهی کرده ز یارِخویش عزلت
الا ای جان و دل را درد و دارو
دل و جان در رضاشان هر دو در باز
امام است او یقین بعد محمد(ص)
شبی آن پیر زاری کرد بسیار
توئی پاک و منزّه در وجودم
منم یکتا که جمله دستگیرم
خدا شد بیجهت درحق مبرّا
شبی حلّاج را دیدند در خواب
ز خود بگذر که مائی
شود واصل حجابش دور گردد
مگر میرفت آن روباه شادان
دلا زین چاه آخر چند اشتاب
بده جان گر خبر داری در این تو
چنین دارم من از آن پیر خود یاد
پسر گفت ای پدر گفتی حقیقت
بقدر خود نظر میکن نمودت
پسر گفت ای پدر قول حدیثت
منم دریای لاهوتی اسرّار
در این دریا همه ترسست و بیمست
در این دنیا همه عین غرور است
میان کشتی آنجا بود پیری
جوابش داد کای پیر پراسرار
بدو گفت ای دل و جان دستگیرم
ز اوّل جمله اشیاهست پیدا
کنون ای پیر خواهم رفت دریاب
چو راه شرع بسپاری خدائی
چو منصور این حقیقت راست برگفت

TotalRecords:102
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15