جمشید و خورشید


لیست اشعار
مخورانده که همه کار به کام تو شود
چو صبح از کوه بنمود افسر زر
چو شاه چین علم بفراخت بر بام
بزمی که از نوای نوالش به بزم خلد
چو خورشید فلک برداشت از چین
باد صبا به گرد سمندش نمی رسد
چو این شهباز زرین بال خاور
فرستاد افسر و خورشید را خواند
عشق مرا از هزار کار برآورد
چو رای هند رخ بر تافت قیصر
حکایت را بدین پیدا شد انجام
زند از شهر گردان خیمه بر دشت
بود ز غم صد گره بر گل و بر بارگل
آیا کراست زهره؟ آیا کراست یارا؟
شادی آمد از درون امشب که هان جان می رسد
از دیده دلم روز وداعش نگران شد
در آن روز وداع آن ماه خوبان
چون گل دهنی زمانه پر خنده نکرد
سوی کلبه فقیران به سعادت و سلامت
به پیروزی و بهروزی از آن بوم
ای آینه کرده در رخت روی امید
از رنگ بیاض رویت ای رشک قمر
ملک جمشید بنوشت از ره دور
ای پیک صبا مصر وصالم بکف آمد
چمن شمع ز مرد ساق نرگس را چو بردارد
مرا چو یاد زیار و دیار خویش آید
ز شوق ملک چین آهی بر آورد
دلا زن خیمه بیرون زین مخیم
شنیدستم که با مجمر شبی شمع
گلستان گیتی به خاری نیرزد
به پایان شد شب عیش ملاهی
به رسم حضرت سلطان عهد شیخ اویس

TotalRecords:112
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:3
PageNumberLength:15