باب بیست و هشتم: در امیدواری نمودن


لیست اشعار
تیرِ طلبِ عشق، روان، میانداز
تا دولت برگشته چه خواهد کردن
تا کی باشم گِردِ جهان در تک و تاز
بر دل گرهی بستم و بر جان باری
هر چند نیم در ره او بر کاری
در اصل چو مقبول ونه مهمل بودم
گر دست دهد به زندگانم مردن
گفتم که اگرچه هست کارم بنظام
جانا! نظری در دل درویشم کن
عمریست که شرح حال تو میگویم
جانا! نه نکو نه نانکو آمدهام
نی از سر زلفت خبری میرسدم
روزی که ز خود شوی توناچیز آخر
از عشق تو در جگر ندارم آبی
گر تو سر موئی سر من داشتیی
عشق تو که همچو آتشم میآید
عاشق به غم تو کار افتاده خوش است
تا کی بی تو زاری پیوست کنم

TotalRecords:18
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15