غزل ها


لیست اشعار
ورطهٔ پر خطر عشق ترا ساحل نیست
آن نگینی که منش می‌طلبم با جم نیست
اگر ترا غم امثال ما بود غم نیست
اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست
کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست
در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست
شمع ما مامول هر پروانه نیست
شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست
گرچه کاری چو عشقبازی نیست
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
دیشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت
کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت
ای قمر تابی از بناگوشت
لعل شیرین تو وصفش بر شکر باید نوشت
منزل ار یار قرینست چه دوزخ چه بهشت
ز کفر زلفت ایمان می‌توان یافت
هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
ترک من ترک من بی سر و پا کرد و برفت
ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت
سنبلش برگ ارغوان بگرفت
بر مه از سنبل پر چین تو پر چین بگرفت
چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت
سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت
نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
ای جان جهان جان وجهان برخی جانت
بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت
ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست
خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ
میانش موئی و شیرین دهان هیچ
بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح
حیات بخش بود باده خاصه وقت صبوح
ببوی زلف تو دادم دل شکسته بباد
یاد باد آنکو مرا هرگز نگوید یاد باد
پیه سوز چشم من سرشمع ایوان تو باد
نسیم باد صبا جان من فدای تو باد
تا دلم در خم آن زلف سمن‌سا افتاد

TotalRecords:932
rPP:40
TotalPageCount:24
CurrentPage:6
PageNumberLength:15