قطعه ها


لیست اشعار
بارد چه؟ خون! که؟ دیده! چسان؟ روز و شب! چرا؟
ای ترک من ای بهار جان‌افزا
سحرگه ترک فلک تنگ بست خفتان را
ای پسر درکار دنیا تا توانی دل مبند
باش تا از ابلهی دستی بدارد پیش شمع
چون به عشق مجاز نیست نیاز
حکایتیست مرا از که از کسی که بود او
حل معمای حکمتش نتواند
در سخن گفتن چو ماه و آفتاب
در شب تاریک شمع ما بود پروانه‌سوز
گر بداند لذت جان باختن در راه عشق
مانند‌گربه‌ای که خورد بچگان خویش
بسکه سرگرم حجت خویشند
مردکز عیب خویش بیخبرست
استرم را اگر فرستادی
مر آن خدای که پیمانه را نگهدارد
ای که از عشق و عقل می‌لافی
کلام عاقل و جاهل به گوش یکدیگر
چو زنی در دام شهوت شد اسیر
عاقل از دیدار معنی غافلست
ظلم ظالم ذخیره‌ایست نکو
درین‌کتاب پریشان نبینی از تربیتت
خازن میر معظم راوی اشعار من
رنج بیوقت و مرگ بی‌هنگام
منافق آنچنان داند ز تلبیس
منافق آنچنان داند ز تلبیس
امید عیش مدار از جهان بوقلمون
ز عهد مهد تا پایان پیری
ای دل از جویی که جز احمد کسش‌ میراب نیست
زینگونه که امروز کند خواجه تغافل
ای کعبه به ما از ما نزدیکتری امّا
ذکر خیری که پیش ازین بودت
چو از نعمت حق شود بنده غافل
آه مظلوم تیر دلدوزیست
ای وزیری که به دهر آنچه بود دلخواهت
بخیل چون زر قلبست و پند چون آتش
نفس کافر زنی است زانیّه
آنکه تیز از لطیفه نشناسد
مست کز بول خود وضو گیرد
بیا به خویش به گوهر نصیحتی داری

TotalRecords:150
rPP:40
TotalPageCount:4
CurrentPage:1
PageNumberLength:15