ابیات منتسب


لیست اشعار
از حباب آموز همت را که با صد احتیاج
خضر نتواند به آب زندگی از ما خرید
همه تن شانه صفت پنجه گیرا شده ام
دانش آن راست مسلم که به تردستی شرم
چه حاجت است به می لعل سیررنگ ترا؟
فزود تیرگی خاطر از ایاغ مرا
در خوش قماشی از بر رو دست برده ام
باغبان بیرون کن این گستاخ بادآورده را
عیش در زیر فلک با خاکساران مشکل است
روز محشر سرخ رویی از خدا دارم امید
گرچه دست سرو کوتاه است از دامان گل
آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا
از رمیدن ها خیال چشم آن وحشی غزال
نیست هر چند از لباس گل جدایی رنگ را
چشم خود را داده بود از آب حیوان خضر آب
چاک در پیرهن یوسف عقل افکندن
نیست سودی که زیانش نبود در دنبال
به گرد دامن منزل کجا رسی صائب؟
شکسته رنگی من با طبیب در جنگ است
تلاش بیهده ای می کند سر خورشید
چو داغ لاله مرا در حدیقه هستی
شیرینی نشاط، جهان را گرفته است
عکس رخ تو آینه را چون نگار بست
موجی است که تاج از سر فغفور رباید
کاکل چه گنه دارد، دستش ز قفا واکن
به فریب کسی ز راه مرو
آرزوی بوسه شسته است از دلم پیغام تلخ
از نظر رفتی به راهت چشم حیران باز ماند
تخم نیکی را زمین پاک، اکسیر بقاست
سهل باشد بند کردن ناخنی در بیستون
به فریاد کس از خواب صبوحی برنمی خیزد
در آن گلشن که آید در سخن لعل گهربارش
بهای بوسه اش سر می دهم چون زر نمی گیرد
ز ابرو یک سر و گردن بلند افتاده مژگانش
مرغ حسن از قفس خط سیه تنگ آمد
آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد
نفس شمرده زن ای بلبل نوا پرداز
ز برگ پان لب جانان عقیق پیما شد
شود سعادت دولت نصیب اهل قلم
جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند

TotalRecords:72
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15