غزل ها


لیست اشعار
دل به بوی وصل آن گل آب و گل را ساخت جا
امشب من و تو هردو، مستیم، ز می اما
ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را
بدست باد گهگاهی سلامی می‌رسان یارا
مگس‌وار از سر خوان وصال خود مران ما را
زان پیش کاتصال بود خاک و آب، را
نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را
خیال نرگس مستت، ببست خوابم را
ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا!
ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا
ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا!
نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو را
محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را
اگر حسن تو بگشاید، نقاب از چهره دعوی را
یارب به آب این مژه اشکبار ما
ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما
من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما
قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما
بی‌گل رویت ندارد، رونقی بستان ما
نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب
چشمه چشم من از سرو قدت یابد، آب
چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب
جمال خود منما، جز به دیده پر آب
غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب
ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب
باز آمد ای بخت همایون به سعادت
در سرم زلف تو، سودا انداخت
به آستین ملالم مران، که من به ارادت
خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است
مرا ز هر دوجهان، حضرت تو، مقصود است
هرکه از خود خبری دارد، ازو بی‌خبر است
ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست
من خراباتیم و باده پرست
غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست

TotalRecords:387
rPP:40
TotalPageCount:10
CurrentPage:1
PageNumberLength:15