عشاق‌نامه


لیست اشعار
خدایا تا از این فیروزه ایوان
بتی فرخ رخی فرخنده رائی
خم ابروی ا و در جان فزائی
نخستین روز کاین چشم بلاکش
شبی شوقم شبیخون بر سر آورد
دلم زین بیش غوغا برنتابد
در آن شبهای تار از بیقراری
پس از عمری که دل خونابه میخورد
بدیدم چشم مستت رفتم از دست
ضمیر پاک آن مرغ سخن ساز
چو زلف خویشتن ناگه برآشفت
ز سوز عشق من جانت بسوزد
ترا آن به که راه خویش گیری
چو این پیغامها در گوش کردم
دگر بار از سر سوزی که دانی
دگر بار آن فسونگر مرغ چالاک
چو بشنید این سخن را سرو آزاد
دگر بار آن فسون پرداز استاد
چو با همراز خود همداستان شد
سحرگاهی که باد صبحگاهی
گر آن مه را وفا بودی چه بودی
در این اندیشه شب را روز کردم
چو زرین بال عنقای سرافراز
چنین زیبا نگاری دلستانی
دلا تا چند از این صورت پرستی
من اندر عیش و بختم در کمین بود
چو این ناخوش خبر در گوشم آمد
خیالی بود و خوابی وصل یاران
دریغ آن روزگار شادمانی
شبی چون شام در فریاد و زاری
الا ای باد عنبر بوی مشکین
چه کم گردد خدایا از خدائیت
به بهتر طالع و فرخنده‌تر فال

TotalRecords:33
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15