قصیده ها


لیست اشعار
راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟
آن نفس را، که ناطقه گویند، بازیاب
گر آن جهان طلبی، کار این جهان دریاب
ای دل، تویی و من، بنشین کژ، بگوی راست
این آسمان صدق و درو اختر صفاست؟
مباش بندهٔ آن کز غم تو آزادست
چرخ گردان روشن از رای منست
بر آستان در او کسی که راهش هست
این چرخ گرد گرد کواکب نگار چیست؟
مستان خواب را خبری از وصال نیست
نگفتمت که: منه دل برین خراب آباد؟
بس که بعد از تو خزانی و بهاری باشد
چمن ز باد خزان زرد و زار خواهد ماند
قومی که ره به عالم تحقیق می‌برند
لاف دانش می‌زنی، خود را نمی‌دانی چه سود؟
روزی قرار و قاعدهٔ ما دگر شود
روزی قرار و قاعدهٔ ما دگر شود
در پیرزن نگه کن و آن چرخ پرده گر
سر پیوند ما ندارد یار
زنهار خوارگان را زنهار خوار دار
میان کار فروبند و کار راه بساز
گر گناهی کردم و دارم، خداوندا، ببخش
چو دیده کرد نظر، دل دراوفتاد چو دل
مردم نشسته فارغ و من در بلای دل
مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
چشم صاحب دولتان بیدار باشد صبحدم
سرم خزینهٔ خوفست و دل سفینهٔ بیم
بار بسیارست و راه دور در پیش، ای جوان
دلخسته همی باشم زین ملک بهم رفته
ای صوفی سرد نارسیده
چو بد کنی و ندانی که : نیک نیست که کردی
ای رنج ناکشیده، که میراث می‌خوری
بر کوفه و خاک علی، ای باد صبح، ار بگذری
عمر گذشت، ای دل شکسته، چه داری؟
کردم اندیشه تاکنون باری
گریان در آخر شب، چون ابر نوبهاری
ای روزه‌دار، اگر تو یک ریزه راز داری
هرگز به جان فرا نرسی بی‌فروتنی
گر بدینصورت، که هستی، صرف خواهد شد جوانی
جهان به دست تو دادند، تا ثواب کنی

TotalRecords:42
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15