بخش چهارم


لیست اشعار
سالک سرکش سر گردن کشان
دفن میکردند مردی را بخاک
بر سر گوری مگر بهلول خفت
آن یکی دیوانه برگوری بخفت
آن یکی دیوانه را از اهل راز
در زمستان یک شبی بهلول مست
بیدلی را گفت آن پیر کهن
آب بسیار آن یکی در شیر کرد
بر سر خاکی زنی خوش میگریست
نوح پیغامبر چو از کفار رست
عیسی مریم که بودی شاد او
چون برآمد جان باقی از خلیل
چون سکندر را مسخر شد جهان

TotalRecords:13
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15