غزل ها


لیست اشعار
زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش
روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
کار من فریاد و افغان‌ست دور از یار خویش
ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش
ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
مردم و خود را ز غم‌های جهان کردم خلاص
وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
ما که از سوز تو در گریهٔ زاریم چو شمع
مهوشان در نظر کج‌نظرانند، دریغ!
خوبان اگر چه هر طرفی می‌کشند صف
وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک
ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
نه رفیقی که بود در پی غم‌خواری دل
آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
ای در دلم آتش عشق تو صد الم
نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام
عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده‌ام!
روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام
ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم
به یار بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم
هر شب به سر کوی تو از پای درافتم
به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
به صد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
عیدست، برون آی که حیران تو گردم
ز پیر میکده عمری در التماس شدم
کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم
دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم
خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم
به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم

TotalRecords:250
rPP:40
TotalPageCount:7
CurrentPage:6
PageNumberLength:15