باب دهم: در معانی مختلف که تعلّق به روح دارد


لیست اشعار
ای بلبلِ روح مبتلا ماندهای
ای روح! تویی به عقل موصوف آخر
ای مرغ عجب! ستارگان چینهٔ تست
گه در غم روزگار و گه در قهری
ای جان! چو تو از عالم بیچون آیی
ای روح! درین عالم غربت چونی
ای باز خرد! مباش گمراه آخر
ای جانِ شریف! ترک این دنیی گیر
ای بلبل روح چند باشی مگسی
بر جان و تنِ بیش بها میگریم
با ما بنشین که هر دو همدم بودیم
دل را که هزار باره در خون کشمش
ای آن که به قدر برتر از افلاکی
ای آن که در این ره صفتاندیش نهای
چیزی که توئی زین تن مسکین تو نهای
بندیش که بر زمین نهای آن که تویی
ای وهم و خیال و حسِّ تو رهزن تو
آن ذات که جسم و جوهرش اسم بود
گر مرغِ دلت کارِ روش ساز کند
ای بس که فلک در صف انجم گردد
جانی که به نورِ حق ندارد امّید
جانی که نهفت زنگ دنیی او را
هر دیده که راه بینشانی نشناخت
گر نفس تو بسملی شود تا دانی
سِرّی که به تو رسد ز خود پنهان دار
در هر دو جهان هر چه عجب داشتهای
پنهان گهریست در پسِ پردهٔ راز
از پردهٔ خود برون شدن عین خطاست
هر چند که کارهای تو بسیاریست
هر جان که ز حق حمایتی افتادهست
آنجا که فروغ عالم جان بینی
چون آینه پشت و رو شود یکسانت
هر راز که هم پردهٔ جان تو شود
تن از پی کارِ خویش سرگردان است
کردم ورقِ وجودِّ تو با تو بیان
هر سر که درین هر دو جهان داشتهاند
گاه از غم اودست ز جان میشویی
ای از تن منقلب گذر ناکرده
خوش باش که دل تمام میباز رهد
دانی تو که مرگ چیست از تن رستن

TotalRecords:44
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15