رباعی ها


لیست اشعار
گرچه فلک از پیش برانده ست مرا
بر کار به جز زبان نمانده ست مرا
گر بند کند رای بلند تو مرا
گر زر گردیم می نجویی ما را
تا دیده ام آن لب گهر بار تو را
روزی بر من همی نیایی صنما
افکند دلم زمانه در زاریها
ای مدحت تو فرض و دگر نافلها
خویش از پی من همی گریزد ملکا
هر شیر که بود مرغزاری شاها
عشق تو بلند و صبر من پست چرا
در حبس مرنج با چنین آهن ها
می دانستم چو روز روشن صنما
قبله ست به دوستی ندای تو مرا
از مهر نکرد سایه کوی تو مرا
چون بار فلک بست به افسون ما را
بر آب روان بخت روانت ملکا
کس نتواند ز بد رهانید مرا
دانی تو که با بند گرانم یارب
دل در هوس تو بسته بودم همه شب
تفت این دل گرم از دم سردم همه شب
دیبا به رخی بتا و زیبا به سلب
ای روی تو و زلف تو روز اندر شب
چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب
تن در غم هجر داده بودم همه شب
من غرقه ز خون دیده بودم همه شب
تا روزه حرام کرد بر لب می ناب
صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب
ز آن سوزد چشم تو و زآن ریزد آب
بودم صنما چو رفته هوشان همه شب
ساقی که به دست من دهد جام شراب
چون همت تو به حال من مقرونست
اول ز پی وصال روح افزایت
اشکم که زمین از نم او آغشتست
مار دو سر چهار چشم است ای دوست
امروز به شهر حسن همنام تو نیست
بر روی دو زلفین بتابم زد دوست
مسعود ملک ملک نگهبان چو تو نیست
از وصلت آنکه همچو سوسنش تنست
آن را که تو در دلی خرد در سر اوست

TotalRecords:397
rPP:40
TotalPageCount:10
CurrentPage:1
PageNumberLength:15