باب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدن


لیست اشعار
ذوق شکر از چشیدن آمد حاصل
فرّخ دل آن که مُرد حیران و نگفت
خود را به طریق چاره میباید کرد
امروز دلی سخن نیوش اولیتر
ای دل چو شراب معرفت کردی نوش
تا چند زنی ای دلِ برخاسته جوش
تا چشم ز دیدارِ جهان در بستیم
ای دل شب و روز چند جوشی، بنشین
تا کی زنی ای دل خسته جوش
ای دل به سخن مگرد در خون پس ازین
گر بحرنهای، ز جوش بنشین آخر
گر نام ونشان من توانستی بود
چون لوح دل از دو کون بستردم من
در فقر، سیاه پوشیم اولیتر
در عشق تو از بس که خروش آوردیم
هر چند که نیست هیچ از حق خالی
چون برفکنند از همه چیزی سرپوش
دل در پی راز عشق، پویان میدار
در عالم توحید به کس هیچ مگوی
تا برجایی بجای میباش و خموش!
هر چند ترا محرم اسراری نیست
تا کی به سخن زبان خروشان داری
تا چند زنی منادی، ای سر که فروش!
گر خواهی تو که وقت خود داری گوش
اجزای تو جمله گوش میباید و بس
آن به که نفس ز کارِ عالم نزنی

TotalRecords:26
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15