بلبل نامه


لیست اشعار
به توفیق خدای صانع پاک
شنید ستم که در دور سلیمان
ز مرغان چون سلیمان قصه بشنید
روان شد باز تند و تیز منقار
به گل بلبل همی گفت ای دل افروز
شبی دور از لب و دندان اغیار
سپاه روز روشن چون برآمد
به نزد خانهٔ دستور کشور
جوابش داد هشیار سخنگوی
به بلبل گفت بشنو تا چه گویم
بدو گفت ای تو هم نیش و توهم نوش
چو می‌رفتند بر بالای کهسار
نسیم صبحدم آمد به گلشن
چو باز آمد به درگاه سلیمان
سلیمان گفت ای مرغ سخندان
شنیدی قصهٔ هاروت و ماروت
جوابش داد بلبل کای پیمبر
از آن یک جرعه می‌دادند به منصور
سلیمان چون ز بلبل قصه بشنید
شبی موشی طلب می‌کرد روزی
مگر بیهوده هان ای موش خاموش
به دیوان آمدند مرغان چو دیوان
جوابش داد و گفت ای چشمهٔ نور
تو سیمرغی و یک مرغت هنر نیست
شنید ستم من از پیر خردمند
شنیدستم که در عهد گذشته
بیا ای باز تند و تیز پرواز
به طوطی گفت ای مرغ شکرخوار
شنید ستم من از پیر فتوت
تو طوطی قفس را تا نمیری
بیا ای مرغ رنگین جامه بی بو
برو طاوس شهوت را ببر سر
بیا ای مرغ نابالغ کجائی
ز من پندی فرا گیر ای خردمند
بیا ای هدهد صاحب هدایت
به بلبل گفت هدهدکای پریشان
بشرح جان اگر ادراک داری
خداوندا توئی دانای عالم

TotalRecords:38
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15