باب سوم در عشق و مستی و شور


لیست اشعار
خوشا وقت شوریدگان غمش
تو را عشق همچون خودی ز آب و گل
چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
شنیدم که وقتی گدا زاده‌ای
شنیدم که بر لحن خنیاگری
یکی شاهدی در سمرقند داشت
یکی تشنه می‌گفت و جان می‌سپرد
چنین نقل دارم ز مردان راه
شنیدم که پیری شبی زنده داشت
یکی در نشابور دانی چه گفت
شکایت کند نوعروسی جوان
طبیبی پری چهره در مرو بود
یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
میان دوعم زاده وصلت فتاد
به مجنون کسی گفت کای نیک پی
یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
قضا را من و پیری از فاریاب
ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست
رئیس دهی با پسر در رهی
به شهری در از شام غوغا فتاد
یکی را چو من دل به دست کسی
اگر مرد عشقی کم خویش گیر
شکر لب جوانی نی آموختی
کسی گفت پروانه را کای حقیر
شبی یاد دارم که چشمم نخفت

TotalRecords:25
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15