هیلاج نامه


لیست اشعار
بنام کردگار فرد بی چون
ز بعد خالق کون و مکان را
شبی جبریل پاک آمد سوی خاک
امیر دین و دنیا مرتضی دان
چه گویم مدح میر دین حسن را
دلا اکنون شدی از خواب بیدار
کمال عشق داند یافت عاشق
بدو گفتم که ای جان چیست نامت؟
بدو منصور گفت ای ذات بیچون
فناگرداند زین ره شیخ جان بین
چویارم این پیامم دوش گفتست
جنیدا آفتاب جان عیان بین
بتو پیداست جان ای غافل اینجا
حقیقت شیخ واصل یار این است
هر آن نقشی که بنموده است جانان
بجز هو نیست چیزی در حقیقت
کجائی تو که دربود و جودی
چو ساقی ازل جامی مرا داد
چنان مستم کنون در روی ساقی
چنین میدان اگر صاحب یقینی
دو جوهر دان تو عقل وعشق در خود
اگرچه سالک خوب ظریف است
چو جام ما خوری اندر خرابات
حقیقت این چنین دان در شریعت
اگر خود پرده برگیردزرویش
بجان و دل قدم زن اندرین راز
ز موتوا قبل اگر آگاه کشتی
بکنج خلوت دل باش ساکن
ره مردان طلب کن تا بدانی
دلا قرآن نمودت جان جانان
بزرگی گفته است این سر مرا باز
حقیقت ایدل اکنون چند گوئی
چنین فرمود سلطان حقیقت
چو شد منصور بردار آن سرافراز
جوابی داد او را آن زمان دوست
محمددان وصال حق در اینجا
جوابش داد آنگه شاه عشاق
نمودستی وصال خویش امروز
حقیقت با یزید آن پیر عشاق
جوابش داد شاه آفرینش

TotalRecords:68
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15