غزل ها


لیست اشعار
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت
خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت
بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت
ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت
بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
حسن پری جلوه کرد دیو جنونم گرفت
بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت
یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفت
خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت
چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت
بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت
زین نقش‌خانه کی من دیوانه جویمت
کدام سرو ز سنبل نهاده بند به پایت
به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت
زهی گشوده کمند بلا سلاسل مویت
عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث
دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
سالها از پی وصل تو دویدم به عبث
زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث
گلخنیان تو را نیست به بزم احتیاج
گر به دردم نرسد آن بت غافل چه علاج
اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج
درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج
زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح
به زبان خرد این نکته صریح است صریح
ای لبت زنده کرده نام مسیح
دوش گفتند سخنها ز زبان تو صریح
غیر مگذار که در بزم تو آید گستاخ
زهی به دور تو آئین دلبران منسوخ
ای تو مجموعهٔ شوخی و سراپای تو شوخ
چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد
رفتی جهان پناها اقبال رهبرت باد
زندگانی بی غم عشق بتان یکدم مباد
شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد
دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد

TotalRecords:601
rPP:40
TotalPageCount:16
CurrentPage:4
PageNumberLength:15