غزل ها


لیست اشعار
آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است
حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است
از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است
امشب دگر حریف شرابت که بوده است
کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست
چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست
منتظری عمرها گر بگذاری نشست
آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست
دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست
نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست
حکمی که همچو آب روان در دیار اوست
گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست
حسن که تابان ز سراپای توست
مهر که سرگرم مه روی توست
مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست
امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست
گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست
دلت امروز به جا نیست دگر چیزی هست
در ظل همائی که بر او میل جهانی است
ای پری غم نیست گر مثل منت دیوانه ایست
درهم است آن بت طناز نمی‌دانم چیست
ای در درون جان ز دل من کرانه چیست
مطرب بگو که این تری و این ترانه چیست
گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیست
رفته مهر از شکرت در شکرستان تو کیست
شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست
هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست
گرچه قرب درگهت حدمن مهجور نیست
بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست
گرچه پای بندی عشق تو بی‌زنجیر نیست
گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست
با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست
هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست
چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست
ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست
درین کز دل بدی با من شکی نیست
آینهٔ جان به جز آن روی نیست
تیر او تا به سرا پردهٔ دل ماوا داشت
گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت

TotalRecords:601
rPP:40
TotalPageCount:16
CurrentPage:3
PageNumberLength:15