غزل ها


لیست اشعار
دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب
ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب
برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب
همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب
حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب
نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب
نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب
رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب
یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت
چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت
داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است
دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
نخل قد خم گشته که پرورده دردست
باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است
زخم جفای یار که بر سینه مرهم است
کنون که خنجر بیداد یار خونریز است
زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است
به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
با من بدی امروز زاطوار تو پیداست
گوی میدان محبت سر اهل نظر است
تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است
از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است
این صید هنوز نیم رام است
نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست
بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است
روی تو که اختر زمین است
پای یکی به علت ادبار نارواست
غمزه کز قوت حسنت دو کمان ساخته است

TotalRecords:601
rPP:40
TotalPageCount:16
CurrentPage:2
PageNumberLength:15