غزل ها


لیست اشعار
مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود
دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود
دی به شیرین عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود
دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود
جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود
در شکار امروز صید آهوان او که بود
بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود
ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
اول منزل عشقست بیابان فنا
دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود
آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود
باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود
آن مه که صورتش ز مقابل نمی‌رود
از بادهٔ لاله تو چو در ژاله میرود
اگر شراب خوری صد جگر کباب شود
پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود
چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود
چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود
حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود
رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید
صبا از کشور آن پاکدامان دیر می‌آید
به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار می‌آید
سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید
به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید
ز خانه ماه به ماه آفتاب من بدر آید
قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید
غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید
ازین لیلی و شانم خاطر ناشاد نگشاید
گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید
خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید
به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید
به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آید
چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می‌آید
به مرگ کوه کن کزوی المها یاد می‌آید
با وجود آن که پیوند آن پری از من برید
عرق از برگ گل انگیختنش را نگرید
قاصد رساند مژده که جانان ما رسید

TotalRecords:601
rPP:40
TotalPageCount:16
CurrentPage:7
PageNumberLength:15