غزل ها


لیست اشعار
تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
خلل به دولت خان جهانستان مرساد
روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد
چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد
دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
سبکجولان سمندی کان پری در زیر ران دارد
به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد
کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد
دیگر که هوای گل خود روی تو دارد
طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد
مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد
چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد
بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد
شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد
روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد
فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد
چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد
اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
چو ممکن نیست کانمه پاسبان محفلم سازد
چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد
چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد
به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد
گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد
ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد

TotalRecords:601
rPP:40
TotalPageCount:16
CurrentPage:5
PageNumberLength:15