غزل ها


لیست اشعار
بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شد
هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد
دم جاندان آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
گه رفتن آن پری رو بوداع ما نیامد
زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند
یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند
ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند
بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته‌اند
یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند
دی همایون خبری مژده دهانم دادند
عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند
حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
بلا به من که ندارم غم بقا چکند
گر بر من آرمیده سمندش گذر کند
آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند
خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
لعل تو رد شکست من زمزمه بس نمی‌کند
آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود
همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود
دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود

TotalRecords:601
rPP:40
TotalPageCount:16
CurrentPage:6
PageNumberLength:15