غزل ها


لیست اشعار
صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو
ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو
هر که دیدم چونی از غم به فغانست که تو
مدعی در مجلسم جا می‌دهد پهلوی تو
چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو
ای سرو گلندام که داری کمر از مو
ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه
امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاه
باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه
از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله
زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه
یار از جعد سمن‌سا مشک بر گل ریخته
جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته
تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته
خط اگرت سبزه طرف لاله نهفته
آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده
به دست دیده عنان دل فکار مده
شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده
پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده
قلم نسخ بران بر ورق حسن همه
نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه
من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای
صبح مرا به ظن غلط شام کرده‌ای
از قید عهد بنده تو خود رسته بوده‌ای
دی باز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای
بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای
بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی
ای گل خود رو چه بد کردم که خوارم ساختی
اگر مقدار عشق پاک را دلدار دانستی
کاش یارم از ستم دایم مکدر داشتی
مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی
به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی
بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی
اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی
بر در درج قفل زدم یک چندی
چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری

TotalRecords:601
rPP:40
TotalPageCount:16
CurrentPage:14
PageNumberLength:15