غزل ها


لیست اشعار
زلف و قد راست ای بت سرکش چشم و رخت راست ای گل رعنا
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا
درخشان شیشه‌ای خواهم می رخشان در و پیدا
ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا
کسی ز روی چنان منع چون کند ما را
که زد بر یاری ما چشم زخمی ای چنین یارا
چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را
مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را
صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را
هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را
بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را
اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را
جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را
ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را
چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را
شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را
گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را
چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا
روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
چو افکنده ببیند در خون تنم را
به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را
جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا
بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را
مالک المک شوم چون ز جنون هامون را
شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را
با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را
گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو را
درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را
حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را
برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را
نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را
تا همتم به دست طلب زد در بلا
گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما
فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا
ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها
به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدنها
عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربائیها

TotalRecords:601
rPP:40
TotalPageCount:16
CurrentPage:1
PageNumberLength:15