باب چهل و پنجم: در معانیی که تعلق به گل دارد


لیست اشعار
بنگر ز صبا دامنِ گل چاک شده
گل بین که به غنج و ناز خواهد خندید
ابری که رخ باغ کنون خواهد شست
از دست گلابگر گل عشوه پرست
با گل گفتم چو یوسفِ کنعانی
بلبل که به عشق یک هم آواز نیافت
بلبل همه شب شرحِ وصالت میخواند
گل بین که بر اطراف چمن مینازد
نی حال من و تو ماهوش میگوید
گل بی سر و پای خویشتن میانداخت
چون برگِ گلت بدید گلبرگِ طری
در پیش رخ تو آفتاب افسانهست
گل بین که گلابِ ابر میدارد دوست
گل گفت که رفتنم یقین افتادست
گل گفت: اگرچه ابر صدگاهم شُست
گل گفت که دست زرفشان آوردم
گل گفت که تا روی گشادند مرا
گل گفت که تا چشم گشادند مرا
گل گفت: کسم عمر به دریوزه نداد
گل گفت: ز رخ نقاب باید انداخت
گل گفت: که گه زخم زند صد خارم
گل گفت: مرا خون جگر خواهد ریخت
گل گفت که چند اوفتم در پستی
گل گفت: نقاب برگشادیم و شدیم
گل گفت: چنین که من کنون میآیم
گل گفت: کسم هیچ فسون مینکند
گل گفت: گلابگر چو تابم ببرد
گل گفت: که با گلابگر هر سحری
گل گفت: منم فتاده صد کار امروز
گل گفت: چو نیست هفتهای روی نشست
گل گفت ز تفِّ دل عرق خواهم کرد
گل بر سر پای غرقهٔ خون زانست
یارب صفت رایحهٔ نسرین چیست
افکند گلابگر ز بیدادگری
بلبل به سحرگه غزلی تر میخواند
زین شیوه که اکنون گل تر میخیزد
تاگل ز گریبان چمن سر بر کرد
ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن
گرچه گل تر درآمدن سر تیز است
میریخت گل و ز خاک مفرش میکرد

TotalRecords:57
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15