باب چهارم در تواضع


لیست اشعار
ز خاک آفریدت خداوند پاک
یکی قطره باران ز ابری چکید
جوانی خردمند پاکیزه بوم
شنیدم که وقتی سحرگاه عید
شنیدستم که از راویان کلام
فقیهی کهن جامه‌ای تنگدست
یکی پادشه‌زاده در گنجه بود
شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت
شنیدم که فرزانه‌ای حق پرست
سگی پای صحرا نشینی گزید
بزرگی هنرمند آفاق بود
کسی راه معروف کرخی بجست
طمع برد شوخی به صاحبدلی
ملک صالح از پادشاهان شام
یکی در نجوم اندکی دست داشت
به خشم از ملک بنده‌ای سربتافت
ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش
گروهی برآنند از اهل سخن
عزیزی در اقصای تبریز بود
یکی را چو سعدی دلی ساده بود
شنیدم که لقمان سیه‌فام بود
شنیدم که در دشت صنعا جنید
یکی بربطی در بغل داشت مست
شنیدم که در خاک وخش از مهان
کسی مشکلی برد پیش علی
گدایی شنیدم که در تنگ جای
یکی خوب کردار، خوش خوی بود
چنین یاد دارم که سقای نیل

TotalRecords:28
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15