فرهاد و شیرین


لیست اشعار
الاهی سینه‌ای ده آتش افروز
به نام چاشنی بخش زبانها
خداوندا نه لوح و نه قلم بود
حکیم عقل کز یونان زمین است
شبی روشنتر از سرچشمهٔ نور
نه هر دل کاشف اسرار «اسرا» ست
سخن صیقلگر مرآت روح است
به حربا گفت خفاشی که تا چند
بیا وحشی خموشی تا کی و چند
یکی میل است با هر ذره رقاص
به مجنون گفت روزی عیب جویی
یکی فرهاد را در بیستون دید
زبان دان رموز کیمیا کیست
زلیخا را چو پیری ناتوان کرد
مرا زین گفتگوی عشق بنیاد
ز هم پرواز اگر مرغی فتد دور
خوشا خاکی و خوش آب و هوایی
یکی صیاد مرغی بسته پر داشت
بت پر شکوه ماه پر شکایت
بنایی را که باشد حسن بانی
حریص گنج بنای گهر سنج
چو شیرین خیمه زد بر طرف کهسار
خوشا عشق خوش آغاز خوش انجام
هزاران پرده بر قانون عشق است
چو دید آن نوش لب شوخ پریزاد
خوش آن بی‌دلی که عشقش کافر ماست
بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز
همایون دشتی و خوش مرغزاری
ز شاخی عندلیبی کرد پرواز
خوشا بی‌صبری عشق درون سوز
عجب دردیست خو با کام کردن
اثرها دارد این آه شبانه
شنیدم عاقلی گفتا به مجنون
چو آن مه بر فراز بیستون شد
اگر خواهی بماند راز پنهان
بهار دلکش و باغ معانی
که از ما آفرین بر آن خداوند
بهر جا وصل از دوری نکوتر
چو از فرهاد، شیرین قصه بشنید
چو نازل شد به فرش سبزه چون گل

TotalRecords:44
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15