غزل ها


لیست اشعار
ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا
سلام علیک، ای نسیم صبا
گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا
قراری چون ندارد جانم اینجا
شب و روز مونس من غم آن نگار بادا
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟
درد سری می‌دهیم باد صبا را
مبارک روز بود امروز، یارا
در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
من چه گویم جفا و جنگ ترا؟
دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را
اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را
ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
گر وصل آن نگار میسر شود مرا
به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا
دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
به خرابات برید از در این خانه مرا
غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را
آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را
چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
دلم در دام عشق افتاد هیلا
دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما
نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما
ای چراغ چشم توفان بار ما
ای غم عشق تو یار غار ما
تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟
چو آشفته دیدی که شد کار ما
از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما

TotalRecords:887
rPP:40
TotalPageCount:23
CurrentPage:1
PageNumberLength:15