رباعیات


لیست اشعار
آن دل که شد او قابل انوار خدا
آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا
آن کس که ترا نقش کند او تنها
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را
آن وقت که بحر کل شود ذات مرا
آواز ترا طبع دل ما بادا
از آتش عشق در جهان گرمیها
از بادهٔ لعل ناب شد گوهر ما
از حال ندیده تیره ایامان را
از ذکر بسی نور فزاید مه را
افسوس که بیگاه شد و ما تنها
انجیرفروش را چه بهتر جانا
اول به هزار لطف بنواخت مرا
ای آنکه چو آفتاب فرداست بیا
ای آنکه نیافت ماه شب گرد ترا
ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا
ای باد سحر خبر بده مر ما را
ای چرخ فلک به مکر و بدسازیها
ای خواجه به خواب درنبینی ما را
ای داده بنان گوهر ایمانی را
ای در سر زلف تو پریشانیها
ای دریا دل تو گوهر و مرجان را
ای دل بچه زهره خواستی یاری را
ای دوست به دوستی قرینیم ترا
ای سبزی هر درخت و هر باغ و گیا
ای شب شادی همیشه بادی شادا
این آتش عشق می‌پزاند ما را
این روزه چو غربال به بیزد جان را
ای آنکه گرفت شربت از مشرب ما
با عشق روان شد از عدم مرکب ما
بر رهگذر بلا نهادم دل را
پرورد به ناز و نعمت آن دوست مرا
بیگاه شده است لیک مر سیران را
تا از تو جدا شده است آغوش مرا
تا با تو بوم نخسبم از یاریها
تا چند از این غرور بسیار ترا
تا عشق ترا است این شکرخائیها
تا کی باشی ز دور نظارهٔ ما
تا نقش خیال دوست با ماست دلا
جانا به هلاک بنده مستیز و بیا

TotalRecords:1994
rPP:40
TotalPageCount:50
CurrentPage:1
PageNumberLength:15