ابیات پراکنده


لیست اشعار
گهی سماع زنی گاه بر بط و گه چنگ
راست گفتی عتاب او بر من
ماه منیر صورت ماه درفش تست
زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست
میان خواجه و توو میان خواجه و من
صحرای سنگ روی و که سنگلاخ را
دل بردو مرانیز به مردم نشمرد
چون درو عصیان و خذلان تو ای شه راه یافت
در ایوانی که تو خواهی ترا باغ ارم سازد
بهره تو آفرین می شد زسعد مشتری
تا نبود چون همای فرخ کرگس
با هنر او همه هنرها یافه
از حسن رای تست که گیتی سرای تست
نیکو مثلی زده ست شاها دستور
آشکو خد برزمین هموار بر
بخت شماو عز شما هر دو بر فزون
اندر میزد حاتم طایی تویی به جود
بهانه جوید بر حال خویش و همت خویش
هوازی مرا گوید آن شکرین لب
من چون چنان بدیدم جستم زجای خواب
ای کرده مرا خنده خریش همه کس
میدانت حربگاهست خون عدوت آب
بدانسان که هستی چنان می نمای
مرا گریستن اندر غم تو آیین گشت
کاروانی بی سرا کم داد جمله بارکش
زسر ببرد شاخ و ز تن بدرد پوست
کوس تو کرده ست بر هر دامن کوهی غریو
خیز تا گل چنیم و لاله چنیم
بر شاد گونه تکیه زده شاد و شاد کام
به مهمان هوازی شاد گردم
روز رزم از بیم او در دست و در پای عدو
بفروز و بسوز پیش خویش امشب
من پیرم و فالج شده ام اینک بنگر
یکی شادمانی بد اندر جهان
پیاده سپه آرای او دویست هزار
از ره صورت باشد چون او
تا زر نباشد به قدر سرمه
تا مورد سبز باشد چون زمرد
تا خوید نباشد به رنگ لاله
لیک نزدیک او چنان باشد

TotalRecords:48
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15